چه کسي فکرش را ميکرد
که کارآفريني با 10 ميليون دلار ارثيه به سرمايه بيشتري نياز داشته
باشد تا شرکتش را برپا کند؟ دنياي تجارت پر از داستان شرکت هاي کوچک
و بزرگي است که گاراژدار بودند و کار خود را با سرمايه اوليه فقط چند
صد دلار آغاز کردند. ولي هيچيک از آن شرکتها به ضرورت سيستم توزيع
سراسري پي نبردند؛ سيستمي که، قبل از دريافت اولين سفارش، به ناوگان
هوايي و کاميون مجهز باشد. و هيچ يک از اين گاراژداران تازهکار به
پاي شرکت فدرال اکسپرس نرسيدند.
فردريک دَبِليو اسميت،
از اهالي ممفيس، که پدرش سرمايهاش را صرف تأسيس شرکت اتوبوسراني
کرده بود، در دهه 1960 که دانشجوي رشته اقتصاد در دانشگاه ييل بود
ايده تأسيس شرکت حملونقل هوايي را در سر ميپروراند. يکي از
استادانش پشتيبان پروپا قرص سيستم حملونقل هوايي موجود بود و معتقد
بود بستههاي بار را بايد با پروازهايي که جاي خالي دارند ارسال کرد.
فِرِد اسميت نظر ديگري داشت و در مقالهاي مفهوم خط هوايي را که
صرفاً براي حملونقل طراحي شده باشد توضيح داد. در اين طرح تمام
بستهها با هواپيما به يک نقطه مرکزي حمل و از آنجا مجدداً با
هواپيما به مقصد نهايي خود منتقل ميشدند. اين عمليات را شب هنگام
که فرودگاهها خلوتترند ميتوان انجام داد و روز بعد با در اختيار
داشتن بخش تدارکات مناسب بستهها را به مقصد نهايي رساند. نمرهاي که
اسميت از آن گرفت C بود که اين امر شايد به دليل تازگي اين ايده بود
که دست بر قضا مخالف نظريه استاد بود و شايد هم به اين دليل بود که
اسميت آن را يک شبه نوشته بود و بعد از زمان مقرر تحويل داده بود.
با وجود اين، ايده
اسميت بيش از خلاقيت در انجام کاري کلاسي اهميت داشت. اسميت ميديد
که چگونه فناوري کشور در حال تغيير است. شرکتهاي بيشتري درگير توليد
و استفاده از اقلام کوچک و گران قيمتي مثل رايانهها ميشوند و
اسميت معتقد بود اين شرکتها بايد ايده حملونقل هوايي او را براي
کاهش هزينهها به کار ببندند. حملونقل شبانه از يک مرکز توزيع به
همه نقاط کشور ميتوانست احتياجهاي مشتريان را برآورده کند بدون آنکه
لازم باشد شرکت براي انبارهاي مرکزي ناگزير به سرمايهگذاري مجدد
باشد. اسميت حتي به خزانهداري بانکهاي فدرال نيز انديشيده بود، چرا
که مشتريان بالقوهاي بودند که روزانه ميبايستي مقادير قابل توجهي
چک را به تمام نقاط کشور حمل کنند. ولي جنگ ويتنام و سوابق خانوادگي
در خدمت ميهنپرستانه پيش آمد و باعث وقفه در اين روند شد. اسميت به
نيروي دريايي پيوست و نخست به عنوان سرجوخه و سپس ناخداي کشتي به
ويتنام اعزام شد.
پس از 4 سال خدمت و
200 ماموريت پشتيباني زميني در سمت ناخدايي، ويتنام را ترک کرد و
آماده شد تا فعاليتي را پايهريزي کند. کار را نزد ناپدريش شروع کرد.
ابتدا مدير مرکز فروش هوايي آرکانزاس بود و متعاقباً بر خريد سهام آن
نظارت داشت. اين مرکز، مرکز تعمير و بهينهسازي هواپيماهاي نظامي
بود. دشواري رساندن قطعات يدکي به مرکز ليتِل راک در آرکانزاس، علاقه
قديمياش را به حمل هوايي بار دوباره زنده کرد. دو مطالعه امکانسنجي
کرد که هر دوي آنها با سرمايهگذاري اوليه زياد نتيجه خوبي داشتند.
کليد موفقيت اين ايده، توانايي آن در خدماترساني به بخش بزرگي از
جامعه تجاري و از همان ابتداي شروع کار بود، و راه ورود به اين سطح
توانايي در خدماترساني، پول نقد بود. کاملاً به کار خوشبين بود و
به شيکاگو و نيويورک رفت، و مطمئن بود با جيبهايي پر از پول و چک
براي سرمايهگذاري برخواهد گشت. پيشرفت کار در عمل کندتر از آنچه
پيشبيني کرده بود صورت ميگرفت ولي با انرژي پايانناپذيرش، اعتقاد
راسخ به ايدهاش و معلومات تخصصي و فني در زمينه حمل هوايي بار،
سرانجام توانست پشتوانه مالي قابل توجهي (حدود 5 ميليون دلار سرمايه)
از نيوکورت سِکيوريتيزبه دست آورد که بانک سرمايهگذار فعاليتهاي
کارآفرينانه بود و روتسچايلد آن را پشتيباني ميکرد. اين کمک باعث
شد بقيه موارد تأمين بودجه خود به خود سر جاي خود قرار گيرند. پنج
مؤسسه ديگر شامل جنرال داينميک و شرکت تأمين سرمايه فعاليت
کارآفرينانه سيتيکورپ با مسئوليت محدود درگير موضوع شدند و اسميت با
72 ميليون دلار به ممفيس برگشت. اين بزرگترين معامله در تأمين
سرمايه فعاليت کارآفرينانه در مرحله راهاندازي در تاريخ تجاري
ايالات متحده است.
نخستين پرواز فدرال
اکسپرس 12 مارس 1973 انجام گرفت تا خدماتش را بيازمايد. شبکه خدماتي
اوليه آنها شامل 11 شهر بود که از دالاس تا سينسيناتي امتداد داشت و
در آغاز فقط 6 بسته را حمل کرد. در 17 آوريل شب هنگام شروع واقعي
فدرال اکسپرس محقق شد که شبکه به 25 شهر توسعه يافت (از روچستِر در
نيويورک تا ميامي در فلوريدا) و 186 بسته حمل شد. اين حجم به سرعت
افزايش يافت و خدماترساني گسترش پيدا کرد. به نظر ميرسيد که فدرال
اکسپرس حقيقتاً فعاليت شبانه موفقي بود. شناخت اسميت از نياز بازار،
دقيق بود ولي پيشبيني نکرده بود که اُپک باعث تورم فوقالعاده قيمت
سوخت شود، آن هم درست زماني که تازه شرکت پا گرفته بود. تا اواسط
1974، شرکت ماهانه 1 ميليون دلار ضرر ميداد. سرمايهگذاران شرکت
مايل نبودند کار را ادامه دهند، و بستگانش بابت مديريت ناصحيح
داراييهاي خانوادگي (حدود 10 ميليون از پول خانواده اسميت نيز در
شرکت سرمايهگذاري شده بود) از وي دادخواهي کرده بودند. ولي اسميت
هيچگاه ايمانش را به ايدهاش از دست نداد. سرانجام توانست در جامعه
سرمايهداري به اندازه کافي سرمايه جمع کند که بتواند درهاي شرکت را
آنقدر باز نگه دارد تا در مقابل مشکلاتي که اُپِک پيش آورده بود کمر
راست کند. 27 ميليون دلار را ظرف دو سال از دست داد، تا اينکه در
1976 شرکت فدرال اکسپرس 6/3 ميليون دلار سود کرد. امکان پيشرفت و رشد
شرکت فدرال اکسپرس به شدت محدود بود. طبق قوانين قديمي که براي حمايت
از پيشکسوتان صنعت خطوط هوايي مسافربري وضع شده بود لازم بود اسميت
براي پرواز هر هواپيماي بيش از 7500 پوند مجوز بگيرد. از آنجا که
خطوط هوايي اصلي غولهاي اين صنعت در آن زمان حاضر نبودند در تجارت
حمل بار با شرکتها يا افراد ديگر سهيم شوند، اسميت نميتوانست مجوز
دريافت کند و مجبور بود به ناوگان جت فالکون خود بسنده کند. اين رويه
تا 1977 که عمليات وي به ظرفيت نهايي جت فالکونها رسيد خوب کار
ميکرد. از آنجا که ت آن موقع پروازهاي متعددي در شلوغترين مسيرها
داشتند، خريد فالکونهاي بيشتر، معقول نبود. اسميت با پشتوانه توانايي
فروش خود به واشنگتن رفت و با تلاش و پيگيري يکي از کارمندانش توانست
قانون جديدي را براي تمام شرکتهاي نوپاي حمل بار به تصويب برساند.
اين قانون، امکان به کارگيري هواپيماهاي مورد نياز اسميت را فراهم
ميکرد.
اسميت تأييديه استفاده
از جتهاي بزرگ را به دست آورد، ولي بايد راهي مييافت تا آنها را
خريداري کند. ترازنامه شرکت در نتيجه ضررهاي اوليه هنوز وضعيت بدي
داشت و سرمايهگذاران اوليه که ضررهاي زيادي متحمل شده بودند انتظار
داشتند سودي به آنها پرداخت شود. در 12 آوريل 1978، اسميت شرکت را
سهامي عام کرد و با پول به دست آمده توانست چند فروند بوئينگ 727 دست
دوم از خطوط هوايي شرکتهاي کم مسافر خريداري کند. سرمايهگذاران
حقيقتاً سود سرشاري به دست آوردند. با اين کار سود شرکت جنرال
داينميک در مقايسه با دسامبر 1978، که سهام شرکت فدرال اکسپرس براي
نخستين بار در بازار سهام نيويورک مبادله شد، از 5 ميليون دلار به 40
ميليون دلار افزايش يافت. شرکت پس از عرضه عمومي سهام خود با موفقيت
به فعاليتش ادامه داد، و با بهرهگيري از نوآوري فني و وسواس در
مقابل خواستهاي مشتريان توانست به طرز خارقالعادهاي رشد کند. (لازم
به ذکر است شرکت فدرال اکسپرس نخستين شرکتي است که جايزه کيفيت ملي
مالکوم بالدريج را در زمينه خدماترساني به خود اختصاص داد و در
1994، نخستين شرکت حمل سريع جهاني بود که گواهي جهاني ايزو 9001 را
دريافت کرد.) هماينک، شرکت فدرال اکسپرس، بزرگترين شرکت حملونقل
تندرو در جهان، افتخار دارد که 215000 کارمند در سراسرجهان، 43500
وسيله نقليه در ناوگان زميني، 643 هواپيما در ناوگان هوايي، و تحويل
روزانه 3/3 ميليون بسته در سراسر جهان را در اختيار دارد. از سال
1974 با بودجه عملياتي 000/150 دلار، فروش به تدريج افزايش يافت (به
جز سال 1992) و به 5/5 ميليون دلار در سال 1978، 14 ميليارد دلار در
سال 1999، و 18 ميليارد دلار در سال 2000 رسيد. به همين شکل، عايدي
هر سهم و قيمت سهام، و به دنبال آن برگشت سهامداران، به روند
افزايشي خود ادامه ميدهد و در سال 2000 عايدي هر سهم به 22/6 دلار
افزايش يافت و قيمت سهام در سال 2001 به حدود 40 ميرسد.
در دل داستان موفقيت
فردريک اسميت اين مفهوم نهفته است که کارآفرين شدن و آغاز فعاليت
کارآفرينانه نوپا اولين و ضروريترين گام در عرضه کالا يا خدمات است.
در واقع شايد اين بخش خلق فعاليت کارآفرينانه نوپا دشوارترين بخش
براي اجرا و به واقعيت درآوردن باشد. مشخصات اصلي کالا يا خدمات نو
کداماند؟ الگوي مفهومي يا الگوي اوليه معمولاً از طريق تحقيق و
توسعه، ديگر منابع ايدههاي نو، يا حل خلاقانه مشکلات در درون سازمان
حاصل ميشود. انواع گستردهاي از فنون را ميتوان جهت کسب ايده
کالايي جديد به کار برد. اسميت ايده اوليه خود را در مقالهاش در
دوران دانشجويي مطرح کرد. ديگران ممکن است از تجربيات کاري بدان دست
يابند؛ همچون باب ريس با شرکت فاينال تکنولوژي و فرانک پِردو با شرکت
پِردو چيکِنز. هيچ فرقي نميکند که اين ايده به چه صورت خطور کند.
دستيابي به ايدهاي براي توليد کالايي (يا خدماترساني) نو، که به
درستي ارزيابي شده باشد، براي راهاندازي موفق فعاليت کارآفرينانه
ضروري است.
برگزيده از کتاب
"کارآفريني" نوشته "هيستريچ" ترجمه دکتر فيضبخش و دکتر تقيياری