انگار تقدير اين بود
كه «كونوسوكي ماتسوشيتا» در كودكي شاهد چند مصيبت بزرگ باشد. بعد از
جنگ چين و ژاپن و پس از رونق زودگذر اقتصادي، ركود بازار و سقوط
سرمايهگذاريها باعث شد اوضاع آسوده خانواده برهم بخورد. به طوري كه
پدر همه دارايي خود، از جمله خانه و مزرعه اجدادي را از دست داد. به
دنبال آن با مرگ دو برادرش، كونوسوكي چهارساله تنها اميد خانواده شد.
سرانجام او در نه سالگي براي گذران زندگي، تحصيل خود را رها كرده و
در “اوزاكا” ابتدا در يك كارگاه ساخت منقل ذغالي و سپس در يك فروشگاه
دوچرخهسازي مشغول به كار شد. پس از پيروزي ژاپن در جنگ با روسيه بار
ديگر كسب و كار رونق گرفت و در همين اثناء، برق وارد زندگي مردم شد.
كونوسوكي 15 ساله كه شيفته جهان برق شده بود با تغيير كار خود، به
عنوان كارآموز سيمكشي وارد اين دنياي پر اميد شد. سخت كوشي او به
حدي بود كه در مدت كوتاهي به سمت سرپرست يكي از قسمتها منصوب شد.
او روي طرح تازه سرپيچ
لامپ كار كرد و پس از اينكه پيشنهادش براي توليد انبوه رد شد ازآن
شركت استعفا داد تا ايده خود را عملي كند. او با پساندازي اندك و
پولي كه از يك دوست قرض گرفته بود و در نهايت با گرو گذاشتن لباسهاي
اضافي خود، كارخانه ابزار برقي ماتسوشيتا را كه همسر و برادر همسرش
تنها كارگران آن بودند بنيان گذاشت.
ايدههاي خلاق و قدرت
تشخيص وي باعث شد كه با توليد صفحههاي عايق پنكه برقي، دو شاخه
ساده تبديل برق خانگي و چراغ قوه، شركت نوپاي او مسير موفقيت را طي
كند. وي هفت سال پس از شروع كار، شركت ناسيونال را به ثبت رساند. در
همان سال با اتكاء به قدرت پيشبيني فوق العادهاش كه باعث مي شد از
سودمندي كالاي خود مطمئن باشد، ده هزار نمونه از چراغ قوه چهار گوشي
را كه تازه طراحي كرده بود به طور مجاني به فروشگاهها فرستاد. اين
ابتكار علاوه بر بازاريابي، موجب شهرت ناسيونال شد. ماتسوشيتا كه راز
گسترده كردن تقاضا، توليد انبوه و كاهش بهاء را به خوبي مي دانست،
اعتقاد داشت كه مأموريت اصلي يك كارآفرين ايجاد ثروت براي نجات جامعه
از تهي دستي و ترويج روح نشاط و سازندگي است. امروزه محصولات
ناسيونال، پاناسونيك و تكنيكز عالمگير شده است